نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید.
در این هنگام افغانها به رهبری محمود افغان اصفهان را تصرف کرده بودند و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رساندند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود خود را پادشاه ایران خواند(۱۱۳۵ ه.ق) ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند. محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت میکرد کمی بعد بدست پسر عمویش به نام اشرف افغان به قتل رسید(۱۱۳۷ ه.ق). همزمان با این اوضاع و احوال نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و سردار سپاه او شد(۱۱۳۹ ه.ق.). سپس خراسان را به تصرف خود در آورد.
فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان میرسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه طهماسب با افغانها وارد جنگ شده در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان(طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و سپس در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغانها به پایان رسید(۱۱۴۲) را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه تهماسب صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.
در سال ۱۱۴۵ ه.ق. به دنبال یک قرارداد میان شاه طهماسب و دولت عثمانی که بخشی از آذربایجان را به آن دولت وا گذار میکرد، نادر رهبران ایلها را که پشتیبان صفویه بودند در یک جا جمع نمود و با یاری آنها طهماسب را از شاهی برکنار گردانیده پسر خردسالش به نام عباس(شاه عباس سوم) را به جانشینی برگزید و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت و عثمانیان را به سختی شکست داد.[۳]
اوج شکوه و استواری سلسله افشار (۱۱۴۸-۱۱۵۹ ه.ق.)
در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به استراحت و کنارهگیری از کارها دارد. بزرگان کشور که میدانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه تهماسب صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد.بدین ترتیب حکومت صفوی منقرض گردید. نادر اندکی بعد در ۱۱۴۸ ه.ق. تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را «الخیر فی ماوقع» سرود که بر روی سکههای دوره افشاریه نیز منقوش گردید
او برای ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود و در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر را که برای سالها از ایران جدا شدهبود به ایران بازگرداند. مهمترین فتح او فتح هندوستان بود که پس از فتح دهلی حاکم دهلی غنیمت هایی ازقبیل:کوه نورودریای نوررابه نادرشاه افشارتقدیم کرد.
افغانهای یاغی که پس از گشایش قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند.
نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران
بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به
ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آن را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند. در این جنگ بیش از سی هزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند
به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه
گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشترین درآمد سالانهٔ
دوران صفویه برآورد شدهاست. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان
شهرت دارند. نادر شهریار توانای ایران به رغم کمی سپاهیانش در مقابل
لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیکهای نوین جنگی لشکر
انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه بزرگ توانسته بود با آموزشهای
رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل
کند. با حمله نادر به هندوستان زمینه تضعیف و انقراض امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان را فراهم کرد و پس از مدتی دولت انگلستان توسط کمپانی هند شرقی بر این کشور استیلا یافت.
افول و فروپاشی سلسله افشار (۱۱۵۹-۱۱۶۰ ه.ق.)
نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. سپس، از کار خود پشیمان شده برخی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر میدانست کشت. لازم به گفتن این نکته میباشد که همواره پزشکی فرانسوی در رکاب نادر شاه بود که بنا به عقیدهای امکان وجود دسیسه از جانب او نیز میرود.
او برای تامین هزینههای جنگهای خود مجبور بود تا مالیاتهای گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورشهایی در جایجای کشور روی میداد ولی زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورشها به خراسان رفته بود جمعی از سردارانش شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا به قتل رساندند.
علیقلیخان(عادلشاه/علیشاه)
علیقلیخان برادرزادهٔ نادر و فرزند ابراهیم خان ظهیرالدول بودهاست. علیقلیخان در بیشتر لشکرکشیهای نادر همراه او بودهاست و به دلیل شجاعت و دلیری همواره مورد علاقهٔ نادر بودهاست. به دلیل مشکلات اقتصادی پیش آمده از کشورگشاییهای دوران نادر و مالیاتهای بسیاری که نادر برای تامین هزینهٔ جنگها از تودهٔ مردم میگرفت، هر از چند گاهی شورشی در گوشهای از کشور به پا میشد. در یکی از این شورشها که در سیستان به پا شده بود، نادر، علیقلیخان را مامور کرد تا آن را سرکوب کند. به دلیل آنکه نادر در اواخر عمر نسبت به بسیاری از اطرافیانش بدبین شده بود، تهماسب قلی خان جلایر را به همراهی علیقلیخان به سیستان منصوب کرد. در میان راه بود که علیقلیخان سر از اطاعت نادر برداشت و بر ضد او یاغی شد و قیام کرد. زمانی از این شورش نگذشته بود که نادر به دست درباریان به قتل رسید.
پس از آگاهی از قتل نادر علیقلیخان اریکهٔ قدرت نادر، کلات و گنجینههای آن را تسخیر کرد و رضا قلی میرزا و همهٔ فرزندان نادر را به قتل رساند. تنها شاهرخ میرزا بود که جان سالم به در برد. سپس با لقب علی شاه یا عادلشاه در ۷ جمادیالثانی ۱۱۶۰ در مشهد بر تخت پادشاهی نشست. در این هنگام بود که برای رضایت مردم دست به بذل و بخششهای بسیار از گنجینههای نادر زد. علیقلی شاه برادر کوچکتر خود ابراهیم خان را به مناطق مرکزی جنوبی و غربی ایران گماشت. در طول حکومت یازده ماههٔ عادلشاه، محمد حسن خان قاجار قیام کرد و نیز برادرش ابراهیم خان نیز بر ضد او دست به شورش زد. عادلشاه که خود را در برابر شورش برادرش توانا نمیدید به تهران گریخت ولی طرفداران ابراهیمخان او را در تهران دستگیر کردند و به ابراهیم خان تحویل دادند. ابراهیم خان نیز به مانند نادر، او را کور کرد.
ابراهیم خان
ابراهیم خان از همراهان نادر در جنگ با ترکان بود و نیز در شورشهای اخیر در دوران نادر، جایگاه مهمی در سرکوب آنان داشت. او همچنین شورش سام میرزا را در اردبیل سرکوب کرده بود.
شاهرخ میرزا
او به دلیل اصل و نسب خود که از نوادگان سلطان حسین صفوی به شمار میرفت و نیز احترام و علاقهٔ نادر نسبت به او دارای محبوبیت نزد مردم بود که همین نیز باعث شد تا به حکومت برسد.
همچنین در صد بالایی از جمعیت اهواز، و البته درصد پایینی از مردم آبادان، خرمشهر و مسجدسلیمان نیز شوشتریتبارند.(احمد نجفی شوشتری(کارآگاه علوی) و شهید جهانآرا از جمله شوشتریهای مقیم خرمشهر بودهاند)
در استان خراسان نیز شوشتریتبارهایی زندگی میکنند که در دورههای مختلف مهاجرت نمودهاند. مثلاً خانوادههای با نامخانوادگی «شوشتری» در خراسان، عدهای از بزرگان شوشتر بودهاند که طی دورههای مختلف به این منطقه مهاجرت کردهاند.(اسماعیل شوشتری وزیر سابق دادگستری، حجه الاسلام شیخ علی شوشتری فرمانده سپاه وکمیته و دو دوره نماینده نیشابور در مجلس وامام جمعه یاسوج و گرمسار واکنون ازقضات دیوان عالی کشور و سردار نورعلی شوشتری از فرماندهان دلاور سپاه اسلام و جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه، سیدمحسن شوشتری مدیرعامل شرکت قطار شهری مشهد*، سیدجمال شوشتری مدیر روابط عمومی نمایشگاه بینالمللي مشهد*، امیررضا شوشتریان نایب رئیس بورس زعفران در مشهد*، سید امیر شوشتری معاون آموزش و پرورش خراسان رضوی*، مرحوم شیخ فضلالله شوشتری امام جمعه فقید فاروج*، حمیدرضا شوشتریان رئیس هیأت مدیره انجمن صنفی مدیران مطبوعات خراسان *، هادی شوشتری* کاندیدای نمایندگی مردم قوچان در مجلس هشتم، سید جمال شوشتری مدير روابط و امور بينالملل نمايشگاه بينالمللي مشهد*، سرپرست یگان حفاظت میراث فرهنگی خراسان رضوی* و... از این جملهاند.)
شوشتریان در خارج از کشور اغلب در کشورهای عراق، هندوستان و تانزانیا هستند.
در عراق و بویژه عتبات عالیات شوشتریانی بوده و هستند که علمای دینی و یا طلاب بودهاند که مدتی را در عراق سپری کرده و بازگشتهاند یا اینکه بطور دائم ساکن آنجا هستند. حتی شوشتریان در نجف اشرف صاحب حسینیهای تحت نام «حسینیه شوشتریها» هستند.(در وصیتنامه علامه محمدتقی شیخ شوشتری نوشته شده:«..قرار دادم ابتدا کتابهایم را به عنوان وقف عمومی از ثلث محسوب شده و اگر میسر بشود در اتاقی که هستند باقی بوده و طبقات از آنها استفاده کنند، والّا در مقام سید محمد بازار. و اگر در این شهر استفاده از آنها نشده به نجف در حسینیه شوشتریها نقل بشوند...» -مراجعه کنید به کتاب آفتاب شوشتر-چاپ اول ص۱۴۷)
در کشور هندوستان شخصیتی مانند علامه قاضی نورالله شوشتری معروف به شهید ثالث*، میر عبداللطیف خان شوشتری صاحب تحفه العالم و مفتی محمدعباس شوشتری * (و بسیاری دیگر که مجال ذکر آنها در این نوشتار نیست) از جمله کسانی هستند که میتوان آنها را مثل زد. تکیه شوشتریها* در بمبئی نمونهای از این حضور است.
درمیان مردم خوزستان، عربهایی وجود دارند که دارای دین ومذهب صابئی هستند که در واقع بازمانده پیروان یحیی نبیاند و در کنار رودخانه کرخه و رودخانه کارون سکنی دارند و بیشه اکثر آتها طلا فروشی است. لباس محلی: مردان دشداشه میپوشند که لباسی یکسره و بلند تا مچ پا و معمولاً سفید رنگ و در تابستان نیز خنک است.
زبان: خوزستانیها به دو لهجه عربی تکلم میکنند :۱-کارونی:(که نزدیک لهجه کویتی هاست وشامل شهرهایی همچون آبادان وخرمشهرو شادگان و.. میشود)۲- کرخهای :(همسان لهجه استانهای جنوبی عراق بصره، عماره و ناصریة است وشامل شهرهایی همچون اهواز وسوسنگرد وهویزه و.. میباشد).
شیخ: عرب خوزستان قبایل مختلفی هستند که هر قبیله برای خودش یک شیخ دارد که به اصطلاح نماینده و رئیس آن قبیلهاست.اولین طایفه عرب تبار ایرانی بنام کعب ازحاشیه کوشک وهویزه وارد خوزستان شده ودرکنارههای مرز به دام داری وگذران زندگی سپری میکردندبعلت باز بودن مرزها جمع دیگری از عرب ایرانی تبار وارد ایران شده این مهاجرت حتی در رژیم گذشته ادامه داشته وممعانعتی وجود نداشتهاست
در کتاب «مجمع التواریخ و القصص» خوزستان به نام «حجوستان» و «حبوجستان و اجار» آمدهاست که به نظر میآید، برگرفته از زبان پهلوی با عناوین «حبوجستان» و حوجستان است. همچنانکه در بعضی از گویشهای رایج در این استان « بختیاری » برای ادای حرف «خ» از «ح» نیز بهره میگیرند. بنابراین واژگان «اوج»، «هوز»، «هوج»، «حوز» و «خوز» در سیر تحول و تطور لفظی با پسوند «ستان» و «اوجستان» به تدریج بر اثر سایش تلفظ، از «هوجستان» به «خوزستان» تغییری یافتهاست.در متون پارتی نیز واژه هوزستان اشاره به همان نام خوزستان در دوران نوین دارد.
در گویشهای فارسی باستان و زبان پهلوی «او» به «هو» قابل تغییر است؛ مانند «اورمزد» - «هورمزد» و «اوشمند» - «هوشمند» همچنانکه «هورداد و حورداد» را «خرداد» و «خورتات» نیز گفتهاند. البته تا سالهای اخیر این اسامی را با حرف (ح) نیز مینوشتهاند. از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نامهای «خوز» و «هوز» و «اهواز» و «هویزه» هم ریشه میداند. «اهواز» محرف واژه «اواز» و «اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آورده شده و این نام در کتیبه نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بودهاست. پس از هخامنشی، در دوران اشکانی، ساسانی و تمام دوران اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بودهاست. در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.
در شاهنامهٔ فردوسی به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق از این خطه با نام خوزیان یاد شده است. برای نمونه:
| بشد تیز با لشکر خوزیان | برآن سود جستن سرآمد زیان | |
| وزان پس بر کشور خوزیان | فرستاد بسیار سود و زیان | |
| همیرفت تا کشور خوزیان | ز لشکر کسی را نیامد زیان |
اهواز، مرکز صنایع پخش نفت و گاز در خوزستان و لرستان است. پالایشگاه آبادان و پتروشیمی بندر امام خمینی و پتروشیمی ماهشهر از جمله صنایع وابسته به نفت در این استان هستند.
کارخانجات ذوب و فولادسازی و محصولات آهنی و فولادی و لولهسازی از جمله صنایعی هستند که تأثیر به سزایی در اقتصاد منطقه و استان دارند. از جملهٔ این مجموعهها میتوان به لولهسازی خوزستان، گروه ملی صنعتی فولاد ایران، شرکت فولاد خوزستان، نورد کاویان اشاره کرد.
تا چندی پیش قابلیت کشتیرانی تجاری در رود کارون تا بندری در شهر اهواز وجود داشت و بخشی از بار ترانزیت تجاری از این راه منتقل میشد. اما در پی عدم رسیدگی این کاربرد درحال حاضر منتفی است و کشتیرانی تجاری عملاً انجام نمیگیرد. بندرهای آبادان و خرمشهر (با دسترسی از رود بهمنشیر) و ماهشهر و امام خمینی پیش از جنگ ایران و عراق از لحاظ تجاری اهمیت فراوانی داشتند و مجموعهٔ این بنادر با خط آهن خرمشهر-تهران مسیر پر اهمیتی برای حمل و نقل تجاری بود، اما در طول جنگ هشت ساله آسیب فراوانی دیدند و عملاً مخروبه و متروکه شدند و امروز با روندی بسیار کند به کسری از وضعیت سابق خود نزدیک میشوند.
آب فراوان رودهای کارون، کرخه و هندیجان، جراحی، مارون، اروند و دز که اکثراً جزو پرآبترین رودهای ایران هستند و ساختار جلگهای استان خوزستان، قابلیت بالقوهٔ کشاورزی فراوانی در آن ایجاد کردهاست. جدا از کشاورزی سنتی و نیمه مکانیزهٔ محصولات سنتی (مثل برنج، گندم، مرکبات و صیفیجات)، نیشکر هم به صورت صنعتی در قالب طرح توسعه نیشکر و صنایع جانبی استان خوزستان در ابعاد جغرافیایی وسیعی کاشته شده و مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
از جمله صنایع جانبی قدیمی نیشکر در خوزستان، مجتمع کاغذسازی هفتتپهاست که از دیرباز با استفاده از ضایعات نیشکر به تولید کاغذ میپردازد.
ترکمنها
ترکمنها
از نـژاد اقـوام ترک هستـند. اين قوم اصولا در منطقه ترکمن صحرا (جلگه
واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و در همسايگي جمهوري
ترکمنستان) زندگي مي کنند. به لحاظ تاریخی در نتیجه قراردادی که برای تعیین
مرز بین المللی بین ایران و شوروی سابق توسط حاکمان وقت ایران و روسیه به
امضا رسید، تعداد زیادی از ترکمنها در داخل مرز ایران ماندند. در آن
قرارداد رودخانه اترک بعنوان مرز مشترک دو کشور تعیین گردید.
کردها یکی از اقوام ساکن خاورمیانه هستند که در غرب آسیا و در بخش غربی فلات ایران زندگی میکنند. کردها به زبان کردی، از شاخه غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند. کردها در ناحيه گسترده اي در خاور ميانه پراکنده اند، از شرق ترکيه ( که 10 ميليون کرد در آن ساکنند ) گرفـته تا شمال شرقي عـراق و از قسمتهايي در مرز سوريه تا مناطق غرب و شمال غـرب کشور ايران. به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقریبی ۲۰ میلیون نفر در سال ۲۰۰۳ در محیطی به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلو متر مربع است. کردی که اکثر کردها در (ترکیه, ایران , عراق و سوریه) با آن صحبت میکنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار میرود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تا کنون در مدارس تدریس میشود خود به دو بخش تقسیم میشود:
• کرمانجی شمالی یا اصطلاحا کرمانجی
• کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی
کرمانجی شمالی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، آناتولی شرقی و شمال عراق است. از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو لهجه فوق صحبت میکنند. سایر گویش های کردی عبارتند از گویش زازا که در قسمت کوچکی از کردستان ترکیه بدان تکلم میشود و گویشهای اورامی، ایلامی، کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) که در کردستان ایران تکلم میشوند. از لحاظ مذهبی اکثریت کردها مسلمان (و اهلسنت) هستند. در استانهای کرمانشاهان، ایلام و بخش اعظم لرستان ایران نیز جمعیت قابل ملاحظه کرد شیعه زندگی میکنند. البته در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بشتر یزیدیانی هستند علاوه بر این گروهی نیز که به یارسانیا سلسله اهل حق معروفند در بین کردها هستند و بقیه کردها مسیحی یا یهودی هستند.
بلوچها
بلوچ نام یکی از اقوام خاورمیانه در ایران و پاکستان و افغانستان است. مردم بلوچتبار در جنوب شرقی ایران و شرق پاکستان ساکنند. زبان بلوچی یکی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. بلوچ ها، که نامشان در لغـت به معـناي آواره است، از معـدود نـژادهاي ايراني اند که عـمدتا شيوه زندگي نيمه باديه نشيـني خود را حفظ کرده اند. بـيابانهاي وسيع و بسيار کم جمعـيت که منـتها اليه جنوب شرقي ايران و نواحي دور افتاده غرب پاکستان را در بر مي گيرد، سکونـتگاه طبـيـعـي بلوچهاست. بلوچها سوارکاران ماهر و چابکي هستـند و مسابقات شتردواني آنها بسيار مشهور است.
بخـتـياريها
بختیاری نام یکی از قومهای بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. (لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند). مناطق دورافتاده استان چهار محال و بخـتـياري و خوزستان سکونتگاه اکثر مردم بخـتـياري است. ولي امروزه تعـداد بسيار زيادي از آنان در روستاها و شهرهاي ساکن شده اند. گویش بختیاری یکی از گویشهای پارسیتبار یعنی از دسته جنوب غربی زبانهای ایرانی است. گویشها و زبانهای پارسیتبار عبارتاند از فارسی، لری، بختیاری، لارستانی، و کومزاری. برخی از زبانشناسان، بختیاری را زیرشاخهای از لری به شمار میآورند و برخی آن را شاخهای جدا میدانند. یکی از اقوامی که در کنار بختیاریها هویت جداگانه ای کسب کرده اند عرب های کمری هستند.
این اصطلاح را در مورد عربهایی به کار می برند که در مجاورت بختیاریها زندگی میکنند و با ایشان وصلت کردهاند؛ لذا از نظر رسم و رسوم و زبان و... اشتراکات زیادی با بختیاریها پیدا کردهاند. اما در اصل بختیاری نیستند. در حقیقت عرب کمریها اعرابی هستند که اصطلاحاً در کوه و کمر زندگی میکنند و وجه تسمیه ایشان نیز همین است. زبان ایشان در اصل عربی است که به عربی عراق بیشتر نزدیک است تا اعراب خوزستان و به مرور زمان با گویش بختیاری ترکیب شده است و اصطلاحاتی مخصوص به خود پیدا کرده است طوری که فهم آن هم برای اعراب و هم برای بختیاریها ممکن نیست.
قـشقـاييها
قشقائی
یکی از دو ایل بزرگ ایران است (ایل بزرگ دیگر بختیاری است.) بـيشتر ايل
قـشـقايي در استان فارس ساکن هستـند. بسياري از آنها هنوز بصورت سيار در
فصول مخـتـلف سال از يـيلاق به قـشلاق کوچ مي کنند. قـشقاييها ترک تبار
هستـند. يكي از مناطق مهم عشايري ايران, استان فارس مي باشد و بزرگترين ايل
ايران (ايل قشقايي) با شش طايفه در فارس به كوچ روي ادامه مي دهند. علاوه
بر ايل قشقايي، ايل خمسه و ايل محسني و همچنين طوايف كوچكتري به زندگي
عشايري خود در فارس ادامه مي دهند. ايل قشقائى يکى از ايلات مهم ترک زبان
ايران است. قشقائىها در دورههاى مختلف به تدريج به اين سرزمين کوچيده و
در آن ساکن شدهاند.
در بررسی ایلات و عشایر ایران این نکته نیز اهمیت
دارد که عشاير ترکزبان در سراسر ايران پراکنده هستند. این مساله بویژه با
حکومت سلجوقيان، مغولان، تيموريان و صفويه شدت یافت. قشقائیها شیعه جعفری
هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. زبان قشقائیها ترکی قشقائی
آمیخته به فارسی است و همه آنها فارسی را خوب میدانند و به آن به آسانی
سخن میگویند. جمعیت ایل قشقائی نزدیک به 30 هزار خانوار یعنی 150 هزار نفر
است. سازمان ایل قشقائی به ترتیب از فرد تا ایل به صورت زیر است: نفر-
خانوار - ایشوم - تیره – طایفه - ایل. هر طایفه از چندین تیره و هر تیره از
چندین«ایشوم» و هر چند ایشوم از چند خانوار تشکیل شده است.
لرها
لرها
از نـژاد آريايي آميخـته با قوم کاشي يا کاسيت هستـند. در طول تاريخ
گروههايي از اعـراب و ترکها نيز با لرها اختلاط نـژادي پـيدا کردند ولي
در مجموع اصالت نـژادي آنها دست نخورده باقي مانده است. لرها که دو درصد
جمعـيت کشورمان را تشکيل مي دهند، عمدتا در استانهاي لرستان و کرمانشاه و
تا حدودی همدان ساکنند.
فارسی، پارسی، (نام قدیمی: پارسی دری) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان، و ازبکستان به آن سخن رانده میشود. زبان فارسی از خانوادهٔ زبانهای هندو اروپايي است. نیاکان این زبان زبانهای پارسی میانه (پهلوی) و پارسی باستان هستند. در این زبان البته در ایران ۳۲ حرف وجود دارد که به مجموع آنها الفبا گفته میشود.
حدودا 4 درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند. آغاز کوچ عربها به خوزستان از پیش از اسلام در دوران ساسانیان بوده است. البته پس از اسلام نیز قبایل عرب در پی لشکریان فاتح، به سوی کشورهای گشوده شده از جمله مناطقی از ایران کوچ کردند که در خوزستان به علت وجود اعراب پیش از اسلام، پس از اسلام نیز قبایل و عشایر بسیاری به این منطقه آمدند. البته امروزه جمعیت عربهای خوزستان نسبت به اقوام فارسيزبان (بختیاریها، شوشتری و دزفولیها) در اقلیت قرار دارند.
آذريها
آذربایجان
نام منطقهای جغرافیایی است در شمال غرب ایران شامل استانهای آذربایجان
غربی، آذربایجان شرقی و اردبیل. این منطقه سکونتگاه اصلی آذری های ایران
است. ترکهاي آذري بزرگترين اقليت قومی ايران و تشکيل دهنده 25 درصد کل
جمعـيت ايرانند. هر چند عـمده ترکها در استانهاي آذربايجان شرقي، غربي و
اردبـيـل زندگي مي کنند اما شمار انـبوهي از آنان در ساير استانهاي کشور
ساکنند.
شمار مردم ارمنیتبار در جهان پیرامون ۹ میلیون نفر برآورد شده است که از این میان حدود ۳ میلیون نفر از ایشان در جمهوری ارمنستان زندگی میکنند و بقیه در بسیاری از کشورهای جهان پراکندهاند و بین ۴۰۰ الی ۵۰۰ هزار نفرشان در ایران ساکن هستند. ارامنه و يهوديان در نقاط مخـتـلف شهري ايران زندگي مي کنند. شمار زيادي از ارامنه در تهران و اصفهان ساکنند. يهوديان ايران نیز قدمتي 2500 ساله دارند. ولي بعـد از 1357 تعـداد اندکي از آنان در ايران ماندگار شدند که عـمدتا در چهار شهر تهران، همدان، اصفهان و شيراز باقي مانده اند.
آشوریها خود به فرقههای مختلفی تقسیم میشوند. فرق مذهبی آشوریها عبارت است از کلیسای شرق آشوری، کلیسای کاتولیک (کلدانی آشوری)، کلیسای انجیلی آشوری، کلیسای جماعت خدا یا برادران آشوری (پنطیکاستی). در حال حاضر تدریس زبان آشوری، در مدارس اختصاصی آشوریان ایران و برپایی مراسم و آیینهای دینی و مذهبی در کلیساهای چهارگانه آشوری به موجب قانون اساسی ایران آزاد است و انجام میشود. همچنین آشوریان ایران در مجلس شورای اسلامی دارای یک نماینده هستند که این نماینده صاحب اختیاراتی همانند ۲۹۰ نماینده دیگر مجلس است.
عمارلو خراسان عمارلو نام یکی از ایلهای کرد کرمانج است که مرکز ایشان دشت ماروش Maarus یا ماروسک Maaruzsk در شهرستان نیشابور میباشد. بنا به کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان نوشته کلیم الله توحدی، آنها را شاه عباس صفوی به اینجا آورده و در زمان نادر شاه افشار گروهی ازایشان را به فرماندهی ولی خان عمارلو به استان گیلان و شهرستان رودبار آورده شدند تا در برابر قوای روس مدافع خاک ایران باشند. عدهای نیز بر این باورند که ایشان از اقوام آماردAamaard هستند که زمانی تمدن مارلیک را در کرانه سپیدرود بنیان نهادند. نام قدیمی عمارلو خورگام بوده است. فرزندان ولی خان عمارلو امروزه خوانین جیرنده میباشند و دو خانواده زند Zand و مهرابی Mehraabi را تشکیل میدهند. به این ترتیب این ایل هم اکنون در شهرستان طارم (استان زنجان) و بخش عمارلوی شهرستان رودبار در استان گیلان نیز وجود دارند.
نام قومی است که در شمال غرب گیلان و و در بخش جنوبی جمهوری آذربایجان و استان اردبیل (عنبران نمین ) ساکن هستند و به زبان تالشی گویش می کنند. مردم تالش را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
1. مردم یکجانشین که در روستاها و شهرها زندگی میکنند و پیشهشان کشاورزی است و به آنها "تالش" میگویند.
2. ساکنان مناطق کوهستانی که پیشه آنها دامداری است و اصطلاحا "گالش" نامیده میشوند.
زبان تالشی یکی از زبانهای شمالغربی ایرانی است که همریشه با زبانهای کرانه خزر همچون گیلکی و مازندرانی است ولی با آنها تفاوت دارد.
این استان از شمال غربی با استان ایلام، از شمال با استان لرستان، از شمال شرقی و شرق با استانهای چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد؛ از جنوب با خلیج فارس و از غرب با کشور عراق هممرز است.بر اساس تقسیمات کشوری سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت، این استان دارای پانزده شهرستان، سیو پنج بخش، سیزده دهستان و چهار هزار و چهارصد و نود و شش آبادی دارای سکنه میباشد.
مرکز استان خوزستان شهر اهواز و سایر شهرستانهای آن عبارتند از: آبادان، اندیمشک، اهواز، ایذه، باغملک، بندرماهشهر، بهبهان، خرمشهر، دزفول، دشتآزادگان، رامهرمز، شادگان، شوش، شوشتر و مسجد سلیمان.

جغرافیای طبیعی و اقلیمی استان
شمال و شرق خوزستان را سلسله جبال زاگرس فراگرفته است که ارتفاعات آن در جهت جنوب غربی کاهش مییابد، بهطوری که در نواحی جنوبیتر به صورت تپه ماهورهایی نمایان میشود.استان خوزستان را از نظر پستی و بلندی میتوان به دو منطقه کوهستانی و جلگهای تقسیم کرد.
منطقهای کوهستانی شمال و شرق استان را قرار گرفته و منطقه جلگهای آن از جنوب دزفول، مسجدسلیمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا کرانههای خلیجفارس و اروندرود ادامه میبابد. استان خوزستان دارای آب و هوایی مختلف است: آب و هوایی نیمهبیابانی که شهرهای آبادان، خرمشهر، ماهشهر، هندیجان، دشتآزادگان و نواحی دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحی شمال اهواز را در بر میگیرد.
آب وهوای استپ، نواحی شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را دربرمیگیرد. استان خوزستان تحت تأثیر سهنوع باد قرار دارد: اولین باد، جریان سرد نواحی کوهستانی و دومین باد (شرجی)، جریان گرم و رطوبتی از خلیجفارس است که به سوی جلگه میوزد. سومینباد یا باد سوم از عربستان میوزد و همیشه مقداری شن و خاک و رطوبت همراه دارد.
بر اساس دادههای ایستگاههای سینوپتیک استان خوزستان در سال هزار و سیصد و هفتاد و پنج، حداقل مطلق درجه حرارت منفی دو دهم درجه سانتیگراد و حداکثر مطلق درجه حرارت با چهل پنجاه درجه سانتیگراد در اهواز گزارش شده است.
جغرافیای تاریخی استان
استان خوزستان یکی از کهنترین سرزمینهای تمدن بشری است. این تمدن در شش هزار سال پیش در شوش پدید آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عیلام در شوش پایهگذاری شد و سه هزار سال پیش از میلاد، دولت عیلام توسط آشوریان منقرض گردید.
در سال ششصد و چل قبل از میلاد شوش به دست آشوریها تسخیر و به دو بخش تقسیم شد. قسمت شمالی عینی انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبی آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سی و هشت قبل از میلاد کوروش هخامنشی به بابل لشکر کشید و با شکست بابل کلیه خاکعیلام به تصرف هخامنشیان در آمد و شهرشوش به عنوان یکی ازپایتختهای هخامنشی برگزیده شد.
داریوش هخامنشی درحدودسال پانصدوبیست ویک قبل از میلاد شوش را به مرکز شاهنشاهی خودتبدیل کردودرآن کاخ باشکوهی ازسنگ بنام هدیش احداث کرد. در زمان خشایار شاه پایتختهای ایران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسیدند. با حمله اسکندر دوران اوج و شکوه سلطنت خیرهکننده هخامنشیان به پایان رسید.
در سال سیصد و سی و سه قبل از میلاد اسکند بر هخامنشیان پیروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخایر بسیار ارزشمند طلا و نقره تصرف کرد. پس از فوت اسکندر در بابل جانشیان او در ایران دولت سلوکیان را تشکیل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از میلاد در اثر ضعف دولت سلوکی پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوکی جدا شدند.
مهرداد اول اشکانی (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نیز «دقریوس» شاه سلوکی را در جنگی شکست داد و شخصی به نام کامثاسکیر را که از خاندان اشکانی بود به حکومت خوزستان منصوب کرد. با قدرت گرفتن ساسانیان این ناحیه رو به عمران و آبادی گذاشت. شهر جندی شاهپور با دانشکده بسیار معروف نیز از شهرهایی است که در این دوران از رونق و شکوفایی چشمگیری برخوردار بوده است.
پس از شکست یزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند، ایرانیان به مرور به دین اسلام گرویدند. از سال هفده هجری قمری در عهد خلافت عمر که کشورگشایی مسلمانان به پیروزی تازهای دست یافته بود، بصره به عنوان یکی از حاکمنشینها و نایبالحکومه انتخاب شد. مهمترین و خونینترین واقعه نخستین قرن اسلام در خوزستان قیام تودههای بدوی و روستائیان عرب و ایرانی بود که زیر لوای خوارج یا ارزقیان سر به شورش برداشتند.
حجاج بنیوسف در سال هفتاد و هشت هجری قمری این قیام را با بیرحمی و سنگدلی سرکوب کرد. قیام دیگری نیز در سالهای دویست و چهل و نهم هجری قمری به رهبری صاحبآلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم هجری قمری دولت عباسیان رو به انحطاط گذاشت و زمینه رشد قیام ایرانیان به رهبری یعقوب لیث صفاری فراهم شد.
یعقوب لیث از سیستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال دویستو ششصد و یک هجری قمری فارس را تسخیر و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسیان) آغاز کرد، ولی بلافاصله به شوش و شوشتر عقبنشینی کرد. در سال دویست و هشتاد و هشت هجری قمری عمرولیث ،جانشین یعقوب در خوزستان به قتل رسید.
در سال سیصد و بیست و شش هجری قمری معزالدوله دیلمی، کرمان و خوزستان را تصرف کرد. با روی کار آمدن سلجوقیان ابوکالیجاد دیلمی به حکومت خوزستان منصوب شد و در سال چهارصد و سی و چهار هجری قمری در اوج قدرت، درگذشت. از این سال تا سال هشتصد و چهل و پنج هجری قمری به ترتیب خوارزمشاهیان، خاندان شلمه افشار، اتابکان فارس، آل مظفری، آل جلایر، تیموریان بر تمام یا قسمتی از خوزستان حکم راندند.
در سال هشتصد و چهل و پنج جنبش مذهبی دیگری به عنوان مشعشعیان در این نواحی شکل گرفت. رهبر این جنبش سیدمحمد مشعشع ادعای مهدودیت داشت و از این زمان خوزستان به دو ناحیه عربنشین و غیرعربنشین تقسیم شد. در سال هشتصد و هفتاد و دو هجری قمری سلسله ایلخانیان به دست آققویونلوها منقرض شد و سیدمحسن فرزند سیدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشی از آن استفاده کرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد.
پادشاهان صفوی چندین بار برای سرکوب مشعشعیان و افشار به خوزستان لشگر کشیدند هر بار پس از سرکوب آنها مشعشعیان را بر حکومت نواحی تحت تسلط آنها ابقا کردند. با انقراض صفویان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب میرزا جانشین پادشاه شکست خورده صفوی وابسته باقی ماند و محمود افغان برای دست یافتن به این ناحیه در سال هزار و صد و سی و شش هجری قمری لشگری به این ناحیه گسیل داشت ولی نتیجهای نگرفت.
نادر شاه، افغانها را از اصفهان بیرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجری قمری از راه فارس و کهگیلویه روانه خوزستان شد. پس از قتل نادر، خاندان مشعشعی بار دیگر به ریاست موسی مطلب هویزه را به تصرف درآوردند. مشعشعها پس از استقرار در هویزه به سوی شوشتر، دزفول و شوش روی آوردند و با طایفه آلکثیر جنگیدند و نواحی مزبور را تصرف کردند.
در همین دوران کریمخان زند پس از ده سال کشمکش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت کریمخان زند بار دیگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلی شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسیم شد. بخش شمالی، شامل شوشتر، دزفول، هویزه جزء کرمانشاهان، به محمدعلی میرزای دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبی آن شامل رامهرمز، فلاحیه و هندیجان جزء فارس به حسینعلی میرزا پسر دیگر فتحعلی شاه واگذار شد.
دولت شاهزاده مقتدر قاجاری دوباره برای سرکوب مخالفین به خوزستان لشگر کشید. در زمان همین شاهزاده بند معروف میزان در شوشتر بازسازی شد و آب به شاخه شطیط و نهرداران جریان یافت. در سال هزار و دویست و شصت و هفت هجری قمری قوای انگلیس از طریق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پیش آمد.
پس از سال هزار و دویست و هفتاد سه هجری قمری که جنگ انگلیس با ایران روی داد تا پایان حکومت ناصرالدینشاه که چهل سال طول کشید در خوزستان جنگی روی نداد. در این زمان عشایر عرب به چند بخش تقسیم شده و هر بخش شیخی جداگانه داشت که حاج جبار خان نامآورتر از دیگران بود و پس از جنگ انگلیس فداکاریهایی از خود نشان داده بود توسط ناصرالدین شاه به رتبه سرتیپ اولی ارتقاء یافت.
پس از او پسرش شیخ خزعل جانشین پدر شد و با کشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. این مرد که با حمایت انگلیس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود، در سال هزاروسیصدو سی ودوهجری قمری علیرغم بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول جانب انگلستان را گرفت. انگلیسها عثمانیها را از خوزستان بیرون کردند و رشته اختیار سراسر خوزستان را به دست گرفتند.
در خرمشهر، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر یک از شهرهای شوشتر و دزفول اداره سیاسی یا کنسولگری و عدلیه دایر کردند و در همه جا ادارههای پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستی آنها را به مأموران خود واگذار کردند. از سال هزار و سیصدو سی ودو تا هزار و سیصد و سی و نه هجری قمری این وضع پایدار بود و شیخ خزعل نیز خود را امیر خوزستان (عربستان) میخواند. در دوران رئیس الوزرایی رضاشاه سپاهی از شیراز به بهبهان، سپاهی از اصفهان و سپاه سومی از بروجرد عازم سرکوب شیخ خزعل در خوزستان شد.
پس از جنگی کوتاه شیخ خزعل شکست خورد و با فرستادن پیامی به رئیس الوزرا امان خواست و در سال هزار و سیصد و پانزده ه-ش به روایت مرحوم محمدخان قزوینی این مرد را در سن هفتاد و پنج سالگی به دستور رضا شاه در منزلش خفه کردند و بدین وسیله عمر یکی دیگر از حکام محلی به سود قدرت یافتن دولت مرکزی به پایان رسید. سرانجام در بیست و دو بهمن سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت شمسی به عمر بیش از نیم قرن حکومت پهلویها نیز خاتمه داده شد.
شهر اهواز
اهواز مرکز استان خوزستان است. بانی و تاریخ بنای شهر اهواز بدرستی معلوم نیست، عیلامیان شهری در حدود اهواز بنام «اکسین» بنا کرده بودند. پس از ویرانی آن، شهر اهواز در دوران اشکانیان، تجدید بنا گردید و پس از اشکانیان، اردشیر ساسانی به بنای مجدد اهواز همت گماشت و در دوران پس از ساسانیان نیز شهر اهواز دستخوش ویرانی شد که باز به عمران آن پرداختند.

ابن منشاد مینویسد: اهواز شهر بزرگی است، مردمش زرتشتی و مسلمان و انبار کالاها و فرآوردههای خوزستان است، شکر، بافتههای پشمی، جامههای دیبا، پارچههای کنفی و دیگر محصولات را از همه شهرهای ایران به اهواز میآورند و از این شهر و به وسیله کشتی از راه خلیج فارس به هندوستان و چین و از راه بصره و عراق و اصفهان به سایر کشورهای جهان حمل میکنند. بازرگانان و سوداگران و بیگانگان در این شهر سود بسیار میبرند. نام اهواز با کالاهای شکر و پارچه، در همه جهان مشهور و به بزرگی موصوف بود و به همین جهت عربها این شهر را «سوقالاهواز» نامیدهاند.

از قرن ششم هجری قمری به بعد به علت خراب شدن سد شادروان و همچنین جنگلها و اغتشاشات داخلی و بروز بیماریهای وبا و طاعون، اهواز رو به خرابی رفت تا آن که در سال هزار و سیصد هجری قمری همزمان با حفر کانال سوئز و توجه اروپائیان رونق تازهای گرفت. ناصرالدین شاه قاجار هم از این فرصت برای گسترش کشتیرانی بر روی رود کارون استفاده کرد و توسط والی خوزستان در کنار اهواز قدیم بندرگاهی به نام «بندر ناصری» احداث کرد. در پی احداث این بندر نام اهواز به «ناصریه» تبدیل شد ولی در دوره پهلوی به نام قدیمی «اهواز» خوانده شد.
مراکز دیدنی
رودخانه کارون گورستان زرتشتیان
ادامه مطلب...
خوارزمی ابو جعفر محمد بن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم میباشد از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینکه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم(خیوه کنونی) متولد شد شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات مخصوصا در رشته جبر انجام داده بطوری که هیچ یک از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشتهاند. اجداد خوارزمی احتمالا اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالا از قطر بولی ناحیهای نزدیک بغداد بود. به هنگام خلافت مامون عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید.
تألیفات خوارزمی
خوارزمی کارهای دیونانتوس را در رشته
جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت. الجبر و المقابله که به مأمون تقدیم شده کتابی است
درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین کتاب جبری باشد که به عربی نوشته شده است.
دانش پژوهان بر سر اینکه چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری
گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولا در حل معادلات دو عمل معمول است، خوارزمی
این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی کمک
شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد، رسالهای است
مقدماتی در حساب که ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن بکار رفته بود و
نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را (که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و
منظم شرح میداد.
اثر دیگری که به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود، مکه نخستین اثر اختر شناسی
عربی است که به صورت کامل بر جای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر
پذیرفته است. کتاب صورت الارض که اثری است در زمینه جغرافیا
اندک زمانی بعد از سال 195 – 196 نوشته شده است و تقریبا فهرست طولها و عرضهای همه
شهرهای بزرگ و اماکن را شامل میشود این اثر که احتمالاٌ مبتنی بر نقشه جهان نمای
مأمون است (که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر
جغرافیای بطلمیوسی بود این کتاب از بعضی جهات دقیقتر از اثر بطلمیوس بود،
خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری که بر جای مانده است رساله کوتاهی است درباره
تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز درباره استرلاب نوشت.
آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند، زیرا که مدخلی
بر علوم یونانی و هندی فراهم آوردهاند. بخشی از جبر دوبار در قرن ششم / دوازدهم
به لاتین ترجمه شد و نفوذی عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره
ارقام هندی پس از آنکه در قرن دوازدهم به لاتین ترجمه و منتشر شد، بزرگترین تأثیر
را بخشید. نام خوارزمی مترادف شد با هر کتابی که درباره حساب جدید نوشته میشد (و
از اینجا است اصطلاح جدید الگوریتم به معنی قاعده محاسبه کتاب جبر و مقابله خوارزمی که
به عنوان الجبرا به لاتین ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به
معنای جبر بکار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای الخوارزمی به صورت الگوریتمی
تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی که به معنی فن
محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن میباشد.
ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده میشود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا
وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات بوجود آورد و هر گونه اعمال محاسباتی
را مقدور ساخت. باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و
محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری در قرن
دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتین ترجمه کردند. نفوذ کتاب
زیج السند چندان زیاد نبود، اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت
ترجمه لاتین به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی
(تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرار کرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتین
ترجمه شدند، از مقبولیت گستردهتری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار
متداول بودند. از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و
همچنین اصلاح نقشههای جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در
اروپا ناشناخته ماند، دیگر از کتب مهم خوارزمی کتاب
مفاتیح العلوم است که کتاب مهم و ارزندهای است. خوارزمی در حدود سال 848
میلادی مطابق با 232 هجری قمری در گذشت.

